برا تو
برا تو

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
سما، قلم

قلم
#1
شبي تاريك وسرد وغم پرور
 روزهايي كه طي گشت وشدپرپر
 عميقاًدرفكربودم نم نم اشگهايم به روي پلكهام ميپريدند
 ميفشردم دفتر شعرم ميان دستانم
نگرانن وپريشان شعرهايم رامروركردم
حرف دل بود كه ازدل گفته بودم
ناگهان دردست من قلمم صاف شد ورقصان شد
بي اراده  گشتم ازاختيارش نبود دردست من
 پيچ ميخورد وسماميكرد ميرقصيد دعاميكرد
رنگها بردفترم شگل ميگرفت  
بي انكه خواهم يابفهمم بردفترشعرم اين جمله نوشتم  /
اگرتنهانوشتم خدا شاهدباشد من نخواستم
بايد مينوشتم اينك قلمي دردستانت بدسرشتم
 هرچه رابايد به روي دفتروكاغذ شكل دهم
گريه ازدل سردهم من چرا چيزي نويسم غمهاي توافزون شود 
پاسخ اوراچنين گفتم:قلم توهرچه من بخواهم مينويسي
حركت موزون وسرخود ممنوع
 من به خلقت خالقم غمهانوشته برمن تنها غم سرشته
زمان خلقتم بودنام فرشته حضرت غم ناف منراميسرشته
بندبندش را غمي بسيارسنگين مينوشته
اين وجودم از خاك غمها امده 
روح ازغم به غم دراميختوو وجودم شكل گرفت 
غمهاي عالم درقلب من جاگرفتهـ

قلم صاف 
دكلمه قلم صاف


برای تشکر از نویسنده روی سپاس کلیک کنید
پاسخ }}}}
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان