برا تو
برا تو

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
عاشق فقیر

عاشق فقیر
#1
Heart 
یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون
خیلی مختصر و کم بود که یک نفر را به زور سیر میکرد مرد به خاطر

اینکه زنش بیشتر غذا بخوره گفت بیا چراغ را خاموش کنیم و توی تاریکی بخوریم
زن قبول کرد چند دقیقه چراغها را خاموش کردند ولی بعد که روشن کردند
غذاها دست نخورده توی ظرف مونده بود.
 



عادت ندارم درددلم را،به همه کـــــس بگویم....!!!!پس خاکش میکنم زیــــرچــــــــهره

خندانم تاهمه فکرکنند.....نه دردی دارم نه قلـــــــــــــــــبی......
برای تشکر از نویسنده روی سپاس کلیک کنید
پاسخ }}}}
سپاس شده توسط: Zakeri M ، minoz


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان