برا تو
برا تو

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
داستان آموزنده دزد باورها

داستان آموزنده دزد باورها
#1
گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود

و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.

او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند

و من دزد مال او هستم، نه دزد دین!

اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت،

آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است




خداوندگوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است
تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم 
برای تشکر از نویسنده روی سپاس کلیک کنید
پاسخ }}}}
سپاس شده توسط: DANYAL_PISHRO ، Zakeri M ، owner


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان