برا تو
برا تو

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
بادکنک

بادکنک...
#1
سمیناری برگزار شد و پنجاه نفر در آن حضور یافتند.

سخنران به سخن گفتن مشغول بود و ناگاه سکوت کرد

و به هر یک از حاضرین بادکنکی داد و تقاضا کرد با ماژیک روی آن اسم خود را بنویسند.

سخنران بادکنک‌ها را جمع کرد و در اطاقی دیگر نهاد.

سپس از حاضرین خواست که به اطاق دیگر بروند

و هر یک بادکنکی را که نامش روی آن بود بیابد. همه باید ظرف پنج دقیقه بادکنک خود را

بیابند. همه دیوانه‌وار به جستجو پرداختند؛

یکدیگر را هُل می‌دادند؛

به یکدیگر برخورد می‌کردند و هرج و مرجی راه انداخته بودند که حد نداشت.

مهلت به پایان رسید و هیچکس نتوانست بادکنک خود را بیابد.

بعد، از همه خواسته شد که هر یک بادکنکی را اتفاقی بردارد و آن را به کسی بدهد که

نامش روی آن نوشته شده است.

در کمتر از پنج دقیقه همه به بادکنک خود دست یافتند.


سخنران ادامه داده گفت:

«همین اتّفاق در زندگی ما می‌افتد.

همه دیوانه‌وار و سراسیمه در جستجوی سعادت خویش به این سوی و آن سوی چنگ

می‌اندازیم و نمی‌دانیم سعادت ما در کجا واقع شده است.

سعادت ما در سعادت و مسرّت دیگران است.

به یک دست سعادت آنها را به آنها بدهید و سعادت خود را از دست دیگر بگیرید.»
(واقعا همین طور است پس مراقب کار هایتان در انجمن باشید D:)
برای تشکر از نویسنده روی سپاس کلیک کنید
پاسخ }}}}
سپاس شده توسط:


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان